[صفت]

tiring

/ˈtɑɪ.rɪŋ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more tiring] [حالت عالی: most tiring]

1 خسته‌کننده

معادل ها در دیکشنری فارسی: خسته‌کننده
مترادف و متضاد exhausting wearying
  • 1.I've had a very tiring day.
    1. روزی بسیار خسته‌کننده داشته‌ام.
  • 2.Looking after three kids is extremely tiring.
    2. نگهداری از سه تا بچه شدیدا خسته‌کننده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان