[قید]

too

/tu/
غیرقابل مقایسه

1 بیش از حد زیادی

مترادف و متضاد awfully excessively extremely overly little moderately
much/far/all too + adj.adv
بیش از حد ...
  • 1. Accidents like this happen all too often.
    1. تصادفاتی مانند این بیش از حد اتفاق می‌افتند.
  • 2. We enjoyed the movie but it was much too long.
    2. ما از فیلم لذت بردیم، اما بیش از حد طولانی بود.
too + adj. for something/somebody
برای چیزی/کسی زیادی/بیش از حد ...
  • 1. Do you think this jacket is too big for me?
    1. آیا فکر می‌کنی این پالتو برای من بیش از حد بزرگ است؟
  • 2. I was getting too old for romantic relationships.
    2. من داشتم برای رابطه‌های عاشقانه زیادی پیر می‌شدم.
  • 3. My boots were three sizes too big for me.
    3. چکمه‌های من برایم سه سایز زیادی بزرگ بودند.
  • 4. The dress was too tight for me.
    4. آن پیراهن زیادی برایم بزرگ بود.
کاربرد قید too به معنای بیش از حد
یکی از معانی قید too در فارسی "بیش از حد" است. قید "too" در معنای "بیش از حد" جنبه‌ای منفی دارد و قبل صفات و دیگر قیدها می‌آید. وقتی که میزان یا اندازه چیزی بیش از حد مطلوب و مورد نیاز است، از این قید برای بیان این حالت استفاده می‌شود. مثال:
"?Do you think this jacket is too big for me" (آیا فکر می‌کنی این پالتو برای من بیش از حد بزرگ است؟)

2 زیاد خیلی

informal
مترادف و متضاد exceptionally highly remarkably very little
too + adj
زیاد/خیلی ...
  • 1. I'm just going out—I won't be too long.
    1. من دارم می‌روم بیرون؛ زیاد دیر نمی‌کنم.
  • 2. I'm not too sure if this is right.
    2. خیلی مطمئن نیستم که این درست است.
  • 3. She's none too clever.
    3. او زیاد باهوش نیست.
کاربرد قید too به معنای زیاد یا خیلی
یکی از معانی قید too در فارسی "زیاد" یا "خیلی" است. این قید بیانگر میزان و یا اندازه چیزی در مقیاسی به‌خصوص است. مثال:
".I'm not too sure if this is right" (خیلی مطمئن نیستم که این درست است.)

3 هم همچنین

مترادف و متضاد also as well likewise moreover
  • 1. "I love chocolate." "Me too."
    1 . «من عاشق شکلاتم.» «من هم [منم همینطور].»
  • 2. Do you know Jason too?
    2 . تو هم "جیسون" را می‌شناسی؟
  • 3. I'd like to come too.
    3 . من هم دوست دارم بیایم.
  • 4. I'll probably go there next year too.
    4 . احتمالاً سال دیگر هم به آنجا بروم.
  • 5. She is a grown woman, and a strong one too.
    5 . او زنی بالغ و همچنین (زنی) قوی است.
کاربرد قید also به معنای هم یا همچنین
قید also به معنای "هم" یا "همچنین"، معمولاً در آخر جملات و عبارات به‌کار می‌رود. برای فراگیری بهتر به مثال زیر توجه کنید:
".When I've finished painting the bathroom, I'm going to do the kitchen too" (وقتی که دستشویی را رنگ کردم، آشپزخانه را هم رنگ می‌کنم.)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان