[صفت]

traditional

/trəˈdɪʃ.ən.əl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more traditional] [حالت عالی: most traditional]

1 سنتی

معادل ها در دیکشنری فارسی: سنتی عرفی
مترادف و متضاد conventional customary modern unconventional
  • 1.The dancers were wearing traditional Hungarian dress.
    1. رقاصان، لباس سنتی مجارستانی پوشیده بودند.
traditional farming methods
روش‌های سنتی کشاورزی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان