[اسم]

tradition

/trəˈdɪʃən/
قابل شمارش

1 سنت رسم

معادل ها در دیکشنری فارسی: رسم سنت عرف
مترادف و متضاد custom institution principle
  • 1.All religions have different beliefs and traditions.
    1. تمام مذاهب باورها و سنت های متفاوتی دارند.
  • 2.As time goes on, we will eliminate traditions that are meaningless.
    2. با گذر زمان، ما سنت های بی معنی را از بین خواهیم برد.
  • 3.The father tried to persuade his son that the tradition of marriage was important.
    3. پدر سعی کرد فرزندش را قانع کند که سنت ازدواج یک سنت مهم است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان