[فعل]

to turn

/tɜrn/
فعل ناگذر
[گذشته: turned] [گذشته: turned] [گذشته کامل: turned]

1 چرخیدن برگشتن

مترادف و متضاد go round revolve rotate
  • 1. Ricky turned and saw Sue standing in the doorway.
    1 . "ریکی" چرخید و "سو" را دید که دم در ایستاده است.
  • 2. She put out the light, turned over and went to sleep.
    2 . او چراغ را خاموش کرد، چرخید و به خواب رفت.
  • 3. The wheels of the car began to turn.
    3 . چرخ‌های اتومبیل شروع به حرکت کردند.
توضیح درباره فعل turn به معنای چرخیدن
فعل turn در این کاربرد هم اشاره به حرکت کردن بدن یا بخشی از بدن دارد به گونه‌ای که به سمت چیزی قرار بگیرد یا شروع به حرکت کردن در مسیر متفاوتی بکند و هم اشاره دارد به حرکت کردن چیزی حول یک محور.

2 چرخاندن برگرداندن

مترادف و متضاد rotate spin
to turn something (+ adv./prep.)
چیزی را چرخاندن
  • 1. Ella turned the cup to hide the crack in it.
    1. "الا" فنجان را چرخاند تا ترک درونش را پنهان کند.
  • 2. He turned his back to the wall.
    2. او پشتش را به طرف دیوار چرخاند [کرد].
  • 3. Turn the steering wheel as quickly as you can.
    3. فرمان ماشین را تا آنجا که می‌توانید سریع بچرخانید.
توضیح درباره فعل turn به معنای چرخاندن
فعل turn در این کاربرد اشاره به حرکت دادن چیزی دارد به گونه‌ای که به سمت چیزی قرار بگیرد یا در موقعیت خاصی واقع شود.

3 پیچیدن

مترادف و متضاد change direction swing round turn round
to turn + adv/prep of place
پیچیدن + عبارت حرف اضافه‌ای یا قید مکان
  • 1. Go up the street and turn left on the square.
    1. خیابان را رو به بالا برو و سر میدان به چپ بپیچ.
  • 2. He turned into a narrow street.
    2. او به خیابانی باریکی پیچید.
  • 3. The river turns north at this point.
    3. رودخانه در این نقطه [مکان]، به سمت شمال می‌پیچد.
  • 4. The road turns to the left after the church.
    4. این جاده، بعد از کلیسا به سمت چپ می‌پیچد.
توضیح درباره فعل turn به معنای پیچیدن
فعل turn در این کاربرد اشاره به تغییر جهت دادن و عوض کردن مسیر مستقیم یا وادار کردن یک شی/فرد به تغییر مسیر و خارج شدن از مسیر مستقیم دارد.

4 هدف گرفتن نشانه گرفتن

to turn something on/to somebody/something
چیزی را به سمت کسی/چیزی نشانه گرفتن
  • 1. He turned the gun on himself.
    1. او اسلحه را به سمت خود هدف گرفت.
  • 2. Police turned water cannon on the rioters.
    2. پلیس ماشین آب‌پاش را به سمت شورشیان گرفت.
توضیح درباره فعل turn به معنای هدف گرفتن
فعل turn در این کاربرد به معنی هدف گرفتن و گرفتن چیزی به سمت چیز/کسی دیگر است و جهت چیزی را نشان می‌دهد. این فعل هم می‌تواند گذرا و هم ناگذر باشد.

5 (تبدیل) کردن (تبدیل) شدن

مترادف و متضاد become convert make
to turn something/somebody + adj
چیزی/کسی را (به حالتی) تبدیل کردن
  • 1. The heat turned the milk sour.
    1. گرما شیر را فاسد کرد.
  • 2. The sun turned her hair blonde.
    2. خورشید موهایش را طلایی کرد.
to turn + adj
(به حالتی) تبدیل شدن
  • 1. The leaves were turning brown.
    1. برگ‌ها داشتند قهوه‌ای می‌شدند.
  • 2. The weather has turned cold.
    2. هوا سرد شده است.
to turn + noun
شدن
  • 1. It's turned midnight.
    1. نیمه‌شب شد.
  • 2. She turns 21 in June.
    2. او ماه ژوئن بیست و یک ساله می‌شود.
توضیح درباره فعل turn به معنای (تبدیل) کردن و (تبدیل) شدن
فعل turn در این کاربرد یک فعل ربطی محسوب می‌شود و به معنای تغییر کردن و تبدیل شدن یا تغییر دادن و تبدیل کردن است. افعال ربطی حتما نیاز به یک مسند (کامل‌کننده) دارند.

6 ورق زدن (به صفحه خاصی از کتاب) رفتن

to turn a page
صفحه ورق زدن
  • He sat turning the pages idly.
    او نشست و از سر بیکاری صفحه‌ها را ورق زد.
to turn to page ...
به صفحه ... رفتن
  • Please turn to page 57.
    لطفا به صفحه 57 بروید.
[اسم]

turn

/tɜrn/
قابل شمارش

7 چرخش گردش، پیچیدن

to make a left/right turn (into)
به چپ/راست به سمتی/جایی پیچیدن
  • 1. Make a left turn into Lincoln Street.
    1. به چپ به خیابان "لینکلن" بپیچ.
  • 2. Please make a right turn here.
    2. لطفا اینجا به راست بپیچ.
توضیح درباره واژه turn
واژه turn در این کاربرد به عمل پیچاندن چیزی یا برگرداندن چیزی اشاره دارد. این عمل می‌تواند مربوط به رانندگی و حرکت و تغییر مسیر باشد یا مربوط به مسیر راه رفتن.

8 پیچ خم، تقاطع [جاده]

مترادف و متضاد bend
  • 1. They were approaching the turn.
    1 . آن‌ها داشتند به پیچ [تقاطع] نزدیک می‌شدند.
twists and turns
پیچ و خم
  • This road is full of twists and turns.
    این جاده پر از پیچ و خم است.
توضیح درباره واژه turn
واژه turn در این مفهوم به معنای پیچ یا خم جاده، مسیر، رودخانه و ... است.

9 نوبت

مترادف و متضاد opportunity time try
  • 1. Is it my turn yet?
    1 . هنوز نوبت من نشده است؟
  • 2. Please wait your turn.
    2 . لطفا تا نوبتتان صبر کنید [لطفا تا نوبتتان شود، صبر کنید].
to miss a turn
یک نوبت را از دست دادن
  • In this game if you give the wrong answer you have to miss a turn.
    در این بازی، اگر پاسخ اشتباه بدهی یک‌بار نوبتت را از دست می‌دهی.
to take a turn doing something
انجام کاری نوبت کسی بودن
  • Steve took a turn driving while I slept.
    وقتی من خوابیدم نوبت استیو بود که رانندگی کند.
somebody's turn to do something
نوبت انجام کاری توسط کسی بودن
  • 1. It's your turn to wash the dishes!
    1. نوبت تو است که ظرف‌ها را بشویی!
  • 2. Whose turn is it to cook?
    2. نوبت چه کسی است که آشپزی کند؟
کاربرد واژه turn به معنای نوبت
واژه turn در این کاربرد به زمانی اشاره می‌کند که یک نفر در یک گروه می‌تواند و اجازه دارد کاری را انجام دهد.

10 اجرا (کوتاه) نمایش

مترادف و متضاد act performance
to do a turn
اجرا کردن/نمایش ارائه دادن
  • Everyone got up on stage to do a turn.
    همه روی صحنه رفتند تا اجرا کنند.
to give a turn
اجرا انجام دادن
  • Lewis gave her best ever comic turn.
    "لوییس" بهترین اجرای کمدی زندگی‌اش را انجام داد.

11 ناخوشی حمله (بیماری)، بی‌حالی، احساس ضعف

old use
مترادف و متضاد illness
  • 1. Grandma had one of her turns.
    1 . مادربزرگ دوباره احساس ناخوشی کرد.
  • 2. He has these funny turns.
    2 . او هرازگاهی احساس ناخوشی [ضعف] می‌کند.

12 شوک ترس

مترادف و متضاد scare shock
to give someone a turn
کسی را شوکه کردن/ترساندن
  • You gave us quite a turn!
    ما را شوکه کردی [ترساندی]!

13 گردش پیاده‌روی

مترادف و متضاد stroll walk
to take a turn
گردش کردن/پیاده‌روی کردن/دور زدن
  • 1. We took a turn around the park.
    1. ما در پارک پیاده‌روی کردیم.
  • 2. Why don't you take a turn around the garden?
    2. چرا در باغ گردش نمی‌کنی؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان