[اسم]

tutor

/ˈtutər/
قابل شمارش

1 معلم خصوصی معلم سرخانه

معادل ها در دیکشنری فارسی: معلم سرخانه معلم خصوصی معلم
  • 1.During my illness I was taught by a series of home tutors.
    1. در طول بیماری‌ام، توسط تعدادی معلم سرخانه آموزش می‌دیدم.
  • 2.His parents got him a tutor to help with his math.
    2. والدین او برایش معلم خصوصی گرفتند تا در ریاضی کمکش کند.

2 استادیار

مترادف و متضاد assistant lecturer
  • 1.She was my tutor at Durham.
    1. او استادیار من در "دورهام" بود.

3 استاد راهنما

[فعل]

to tutor

/ˈtutər/
فعل گذرا
[گذشته: tutored] [گذشته: tutored] [گذشته کامل: tutored]

4 خصوصی درس دادن خصوصی یاد دادن

to tutor somebody (in something)
به کسی درس یاد دادن
  • 1. He tutors students in mathematics.
    1. او به دانش‌آموزان به صورت خصوصی ریاضی یاد می‌دهد.
  • 2. Young men were tutored in the art of handling horses.
    2. به مردان جوان هنر چگونه کار کردن به اسب‌ها را آموزش دادند.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان