[صفت]

unbiased

/ˌʌnˈbaɪəst/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more unbiased] [حالت عالی: most unbiased]

1 بی غرض عاری از تعصب

معادل ها در دیکشنری فارسی: بی‌غرض
مترادف و متضاد impartial biased
  • 1.Her unbiased analysis of the problem allowed her to find the solution more rapidly.
    1. تحلیل بی‌غرض او از مسئله به او اجازه داد تا راه حل را سریع‌تر پیدا کند.
  • 2.Here is unbiased proof that nitrogen exists in this compound.
    2. این هم مدرکی عاری از تعصب که نشان می‌دهد نیتروژن در این ترکیب وجود دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان