[صفت]

uneasy

/ʌnˈiːzi/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: uneasier] [حالت عالی: uneasiest]

1 مضطرب ناراحت، از روی ناراحتی

معادل ها در دیکشنری فارسی: دستپاچه معذب
مترادف و متضاد anxious troubled worried at ease calm
  • 1.an uneasy laugh
    1. خنده‌ای از روی ناراحتی
  • 2.Arnold felt uneasy about the meeting.
    2. "آرنولد" به خاطر جلسه اضطراب داشت.
  • 3.The treasurer was uneasy about the company's budget.
    3. مسئول امور مالی به خاطر بودجه شرکت ناراحت بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان