up


/ʌp/
/ʌp/

قید
1
up [قید]
1
بالا به سمت بالا

  • او از صندلی‌اش (بلند شد) و بالا پرید.
  • They live up in the mountains .
    آنها بالای کوه زندگی می‌کنند.
  • کارت‌ها را رو به بالا روی میز قرار بده.
  • با موی بالا(ی) سر جمع شده خوشگل شده‌ای.

قید
2
up [قید]
2
زیاد بالا

  • او صدا را زیاد کرد.
  • Prices are still going up.
    قیمت‌ها هنوز دارند بالا می‌روند.
  • The wind is getting up.
    (وزش) باد دارد زیاد می‌شود.

قید
3
up [قید]
3
نزدیک به سمت

  • یک ماشین نزدیک شد و او سوارش شد.

قید
4
up [قید]
4
به (جایی) در (جایی)

  • ما برای امروز به نیویورک می‌رویم.
  • His son's up at Oxford.
    پسرش در آکسفورد است.

قید
5
up [قید]
5
جدا

  • او کاغذ را تکه تکه کرد.
  • آنها آسفالت خیابان را جدا کرده‌اند [کنده‌اند] تا چند لوله جا بگذارند.
  • کار را چطور باید تقسیم کنیم؟

قید
6
up [قید]
6
همه تمام، کامل

  • ما تمام غذا را خوردیم.
  • نهر کامل خشک شده است.

قید
7
up [قید]
7
شمال

قید
8
up [قید]
8
تمام جمع

  • Time's up. Stop writing and hand in your papers .
    وقت تمام است. دست از نوشتن بردارید و برگه‌هایتان را تحویل بدهید.

قید
9
up [قید]
9
بیدار

  • I stayed up all night finishing this report.
    کل شب را برای تمام کردن این گزارش بیدار ماندم.

قید
10
up [قید]
10
[نشانه جمع کردن، یکپارچگی]

حرف اضافه
1
up [حرف اضافه]
1
بالا

متضاد:   down
  • 1. He ran up the steps .
    1. او از پله‌ها بالا دوید.
  • 2. She climbed up the flight of steps .
    2. او از پله‌ها بالا رفت.
  • ما درست سر خیابان زندگی می‌کنیم، بعد از اداره پست.

صفت
1
up [صفت]
1
پرشور و نشاط پرهیجان، شاد

Informal
  • The mood here is resolutely up.
    حس و حال اینجا قطعا شاد است.

صفت
2
up [صفت] [غیر قابل مقایسه]
2
بالا به سمت بالا

دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان