[حرف اضافه]

upon

/əˈpɑn/

1 بر

معادل ها در دیکشنری فارسی: بر
مترادف و متضاد on
  • 1.it was based upon two principles.
    1. آن بر اساس دو قاعده بود.

2 روی

مترادف و متضاد on
  • 1.Upon her head she wore a black velvet hat.
    1. روی سرش، او کلاه مخملی سیاهی پوشیده بود.

3 به محض به مجرد

  • 1.He got arrested upon arrival.
    1. او به محض رسیدن، بازداشت شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان