use


/juːz/
/juːz/

فعل
1
to use [فعل]
1
استفاده کردن مصرف کردن، به کار بردن

گذشته: used   گذشته کامل: used  
مترادف:   apply employ utilize work
متضاد:   ignore misapply misuse
  • 1. Can I use your pen , please ?
    1. می‌توانم از خودکار شما استفاده کنم لطفا؟
  • 2. آیا زیاد از کامپیوترت استفاده می‌کنی؟
  • 3. I paid for the tickets using my credit card .
    3. من پول بلیت‌ها را با استفاده از کارت اعتباریم پرداخت کردم.
  • 4. She uses the Internet every day .
    4. او هر روز از اینترنت استفاده می‌کند.
  • We used a carrot for the snowman's nose .
    ما از هویج برای دماغ آدم برفی استفاده کردیم.
  • پلیس از گاز اشک آور استفاده کرد تا جمعیت را متفرق کند.
  • ساختمان در حال حاضر به عنوان انباری استفاده می‌شود.

اسم
1
use [اسم]
1
استفاده استعمال

مترادف:   application usage utilization
  • 1. The software is designed for use in schools .
    1. این نرم‌افزار برای استفاده در مدارس طراحی شده است.
  • 2. This pool is for the use of hotel guests only .
    2. این استخر تنها برای استفاده از مهمانان هتل است.

اسم
2
use [غیرقابل شمارش] [اسم]
2
کاربرد

مترادف:   application employment usage utilization
  • Can you list all the uses of the word " point "?
    می‌توانی تمام کاربردهای لغت "نکته" را فهرست کنی؟
  • 1. I'd have no use for a boat .
    1. قایق برای من هیچ کاربردی ندارد.
  • 2. The land was no good for farming , but he found other uses for it .
    2. آن زمین برای کشاورزی خوب نبود، ولی او کاربرد های دیگری برای آن پیدا کرد.

اسم
3
use [قابل شمارش] [اسم]
3
اجازه استفاده

  • I have the use of Jim's car while he's away .
    من وقتی "جیم" نیست اجازه استفاده از ماشینش را دارم.