Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . والیبال
2 . توپ والیبال
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
volleyball
/ˈvɑliːbɔːl/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
والیبال
معادل ها در دیکشنری فارسی:
والیبال
1.They played volleyball on the beach.
1. آنها در ساحل والیبال بازی کردند.
2
توپ والیبال
معادل ها در دیکشنری فارسی:
توپ والیبال
1.I found a volleyball in the beach.
1. من در ساحل یک توپ والیبال پیدا کردم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
volley kick
volley
volitionally
volitional
volition
volleyball court
volleyball game
volleyball net
volleyball player
volt
کلمات نزدیک
volley
volition
vole
volcano
volcanic rock
volt
voltage
voltage drop
voltmeter
voluble
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان