want


/wɒnt/
/wɑnt/

فعل
1
to want [فعل]
1
خواستن میل داشتن

گذشته: wanted   گذشته کامل: wanted  
مترادف:   desire need require wish
متضاد:   despise dislike
  • 1. من مقداری شکلات می‌خواهم.
  • 2. چه چیزی میل داری بخوری؟
  • او با تو چند کلمه می‌خواهد (صحبت کند).
  • من فقط حقیقت را می‌خواهم.
  • Thanks for the present—it's just what I wanted.
    ممنون بابت کادو—درست همان چیزی که می‌خواستم.
  • آخرین چیزی که می‌خواستم این بود که ناراحتت کنم.
  • آیا می‌خواهی تو را به ایستگاه برسانم؟
  • من فقط می‌خواستم بدانم آیا همه چیز رو به راه است یا نه.
  • تو هم می‌توانی بیایی، اگر بخواهی.
  • I don't want you coming home so late.
    من نمی‌خواهم تو اینقدر دیر به خانه بیایی.
  • فردا می‌خواهی چکار انجام دهی؟
  • قهوه خود را بدون شکر می‌خواهید یا با شکر؟

فعل
2
to want [فعل گذرا]
2
نیاز داشتن

گذشته: wanted   گذشته کامل: wanted  
  • The plants want watering daily.
    این گیاهان به آبدهی روزانه نیاز دارند.
  • این گیاهان نیاز دارند که روزانه آبدهی شوند.
  • 1. ببخشید، شما را پای تلفن می‌خواهند.
  • 2. She's wanted immediately in the director's office.
    2. به او سریع در دفتر مدیر نیاز دارند.

فعل
3
to want [فعل گذرا]
3
باید

گذشته: wanted   گذشته کامل: wanted  
  • 1. او باید بیشتر مراقب باشد.
  • 2. اگر ممکن است، باید از نوشیدن الکل پرهیز کنید.
  • 3. You don't want to do it like that.
    3. تو نباید این کار را اینگونه انجام دهی.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان