will


/wɪl/
/wɪl/

اسم
1
will [اسم]
1
اراده عزم

مترادف:   determination
  • 1. a will of iron
    1. اراده آهنین
  • 2. او اراده‌ای بسیار قوی داشت.

اسم
2
will [غیرقابل شمارش] [اسم]
2
خواسته میل، اشتیاق

مترادف:   desire wish
  • 1. I don't want to go against your will.
    1. من نمی‌خواهم برخلاف خواسته شما بروم.
  • 2. مرد او را مجبور کرد بر خلاف خواسته‌اش وارد اتومبیل شود.
  • پس از شش ماه در بیمارستان، او کم‌کم داشت اشتیاق به زندگی کردن را از دست می‌داد.

اسم
3
will [غیرقابل شمارش] [اسم]
3
وصیت‌نامه

مترادف:   testament
  • من باید یک وصیت‌نامه تنظیم کنم.

فعل
1
to will [فعل]
1
[فعل کمکی زمان آینده]

گذشته: would   گذشته کامل: would  
  • 1. من برای تو آشپزی خواهم کرد.
  • 2. من تو را (به مقصد) خواهم رساند.
  • 3. I've asked her but she won't come.
    3. من از او درخواست کرده ام ولی او نخواهد آمد.
  • 4. The car won't start.
    4. ماشین روشن نخواهد شد.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان