خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . بد فهمیدن
[فعل]
missverstehen
/mɪsfɛɐ̯ˈʃteːən/
فعل گذرا
[گذشته: missverstand]
[گذشته: missverstand]
[گذشته کامل: missverstanden]
[فعل کمکی: haben ]
صرف فعل
1
بد فهمیدن
درست نفهمیدن، دچار سوءتفاهم شدن، بد برداشت کردن
مترادف و متضاد
falsch verstehen
missdeuten
jemanden/etwas missverstehen
کسی/چیزی را درست نفهمیدن [بد متوجه شدن، بد برداشت کردن]
1. Das habe ich nicht gesagt, da bin ich missverstanden worden.
1. من این را نگفتم، (حرف) من بد برداشت شدهاست.
2. Sie missversteht mich absichtlich.
2. او عمداً (منظور) من را بد برداشت میکند.
تصاویر
کلمات نزدیک
misstrauisch
misstrauen
missstand
missraten
missmut
missverständlich
missverständnis
misswirtschaft
missgriff
missgönnen
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان