خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . آدم خرابکار
2 . اشتباه (بزرگ)
[اسم]
fuck-up
/fˈʌkˈʌp/
قابل شمارش
1
آدم خرابکار
آدم بهدردنخور
culturally sensitive
informal
مترادف و متضاد
screwup
1.Don't mind me, I'm just a harmless fuck-up.
1. به من توجه نکن، من فقط یک آدم بهدردنخور بیخطر هستم.
2.Poor Willie is such a fuck-up. What a mess he has made.
2. "ویلی" بیچاره یک آدم خرابکار است. چه خرابکاری کرده است.
3.You've got to fire that fuck-up.
3. باید آن آدم بهدردنخور را اخراج کنی.
2
اشتباه (بزرگ)
خرابکاری، گند
culturally sensitive
informal
1.Forgetting our anniversary was a major fuck-up.
1. فراموش کردن سالگردمان یک اشتباه بزرگ بود.
2.When you went home yesterday, you left behind a first-class fuck-up. Now you can clean it up.
2. دیروز وقتی رفتی خانه، یک گند درجه یک [بزرگ] از خودت به جا گذاشتی. حالا میتوانی تمیزش کنی.
تصاویر
کلمات نزدیک
fuckhouse
fuckhead
check over
chat-up
chat up
clog up
mercy fuck
sweet fuck all
club together
clusterfuck
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان