خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . بلند بلند (چیزی را) خوردن
[فعل]
to munch
/mʌnʧ/
فعل گذرا
[گذشته: munched]
[گذشته: munched]
[گذشته کامل: munched]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
بلند بلند (چیزی را) خوردن
ملچ ملوچ کردن
1.The kids were munching on chips in front of the TV.
1. بچهها داشتند جلوی تلویزیون بلند بلند چیپس میخوردند.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
mumpsimus
mumps
mummy-brown
mummy
mummify
munchausen syndrome
munchener
muncher
munchies
munchkin
کلمات نزدیک
mumps
mummy
mummify
mumbo jumbo
mumble
munchies
mundane
mung bean
municipal
municipality
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان