خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . غیرعادی
2 . فرد (ریاضی)
[صفت]
odd
/ɑd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: odder]
[حالت عالی: oddest]
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
غیرعادی
عجیبوغریب، عجیب
معادل ها در دیکشنری فارسی:
نامتداول
ناجور
مترادف و متضاد
strange
unusual
1.They're very odd people.
1. آنها آدمهای بسیار عجیبوغریبی هستند.
to be odd to do something
عجیب بودن انجام کاری
It is odd to find a person who speaks many languages.
پیدا کردن شخصی که به چندین زبان صحبت کند، عجیب است.
to struck somebody as odd
برای کسی عجیب بودن
It struck me as odd that he didn't call.
برایم عجیب بود که او تماس نگرفت.
2
فرد (ریاضی)
1.1, 3, 5, and 7 are all odd numbers.
1. 1، 3، 5 و 7 همگی اعداد فرد هستند.
تصاویر
کلمات نزدیک
od
ocular
octopus
octogenarian
october
odd job man
odd jobs
odd number
oddball
oddity
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان