خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . داشتن
[فعل]
to possess
/pəˈzes/
فعل گذرا
[گذشته: possessed]
[گذشته: possessed]
[گذشته کامل: possessed]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
داشتن
مالک بودن، دارا بودن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
داشتن
صاحب بودن
مالک بودن
1.He was found guilty of possessing an illegal weapon.
1. او به خاطر داشتن سلاح غیرقانونی گناهکار شناخته شد.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
posseman
posse comitatus
posse
posology
positron emission tomography scanner
possessed
possession
possessive
possessive adjective
possessive case
کلمات نزدیک
posse
positivism
positively
positive discrimination
positive
possessed
possession
possessions
possessive
possessive adjective
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان