خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . پرسه زدن
[فعل]
to prowl
/praʊl/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: prowled]
[گذشته: prowled]
[گذشته کامل: prowled]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
پرسه زدن
دزدکی رفتن
1.A man was seen prowling around outside the factory just before the fire started.
1. درست قبل از شروع شدن آتشسوزی، یک مرد در بیرون کارخانه در حال پرسه زدن دیده شده بود.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
prowess
prow
provost guard
provost court
provost
prowl car
prowler
prox
proxemics
proxima
کلمات نزدیک
prowess
prow
provoke
provocatively
provocative
prowler
proximity
proxy
proxy vote
prozac
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان