خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . موجدار بودن
2 . موج دریا (کوچک)
[فعل]
to ripple
/ˈrɪpl/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: rippled]
[گذشته: rippled]
[گذشته کامل: rippled]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
موجدار بودن
1.The sea rippled and sparkled.
1. دریا موجدار و درخشان بود.
[اسم]
ripple
/ˈrɪpl/
قابل شمارش
2
موج دریا (کوچک)
1.The air was so still that there was hardly a ripple on the pond's surface.
1. هوا انقدر ساکن بود که به ندرت در سطح برکه موج ایجاد میشد.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
ripping chisel
ripping bar
ripping
ripper
ripped
ripple effect
rippled
rippling
rippon jump
ripsaw
کلمات نزدیک
ripped
riposte
ripeness
ripen
ripe
riprap
rise
rise up
risible
rising
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان