خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . (سطح چیزی را) سوزاندن
2 . آزار دادن
[فعل]
to sear
/ˈsɪr/
فعل گذرا
[گذشته: seared]
[گذشته: seared]
[گذشته کامل: seared]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
(سطح چیزی را) سوزاندن
1.The water got so hot that it seared our lips.
1. آب آنقدر داغ شد که لبهایمان را سوزاند.
2
آزار دادن
رنجاندن، ناراحت کردن
formal
1.Feelings of guilt seared him.
1. احساس گناه او را آزار داد.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
sentry go
sentry duty
sentry box
sentry
sentinel
seo expert
seoul
sepak takraw
sepak takraw ball
sepal
کلمات نزدیک
seaquake
seaport
seaplane
sean
seamless
search
search and replace
search and rescue dog
search engine
search one's heart
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان