خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . بینتیجه گذاشتن
[فعل]
to thwart
/θwɔːrt/
فعل گذرا
[گذشته: thwarted]
[گذشته: thwarted]
[گذشته کامل: thwarted]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
بینتیجه گذاشتن
خنثی کردن
مترادف و متضاد
defeat
frustrate
hinder
1.She was thwarted in her attempt to take control of the party.
1. تلاشهای او برای کنترل کردن مهمانی بینتیجه ماند.
2.to thwart somebody’s plans
2. خنثی کردن برنامههای یک نفر
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
thwack
thusly
thus far
thus
thursday
thwarted
thwarter
thwarting
thwartwise
thy
کلمات نزدیک
thus
thursday
thurs.
thundery
thunderstruck
thyme
thyroid
ti
tiara
tibet
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان