خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . مایل
[صفت]
willing
/ˈwɪlɪŋ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more willing]
[حالت عالی: most willing]
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
مایل
حاضر
معادل ها در دیکشنری فارسی:
خواستار
خواهان
راغب
مایل
مترادف و متضاد
eager
inclined
ready
reluctant
unwilling
1.I'm willing to work weekends.
1. من مایل هستم آخر هفتهها کار کنم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
willies
williams syndrome
willfulness
willfully
willful neglect
willing and able
willing horse
willingly
willingness
willow
کلمات نزدیک
willies
willie
williamson
williams
william
willingly
willingness
willis
willow
willowy
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان