1 . تقریبا
[قید]

barely

/ˈbɛrli/
غیرقابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تقریبا به سختی، (خیلی) کم

معادل ها در دیکشنری فارسی: به سختی
  • 1.She barely ate anything.
    1. او تقریبا هیچی نخورد [او خیلی کم غذا خورد].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان