[اسم]

barrier

/ˈbæriər/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 حائل

معادل ها در دیکشنری فارسی: سد
  • 1.The talks were meant to break down barriers between the two groups.
    1. هدف از صحبت‌ها شکستن حائل بین دو گروه بود.

2 حصار سد، مانع

معادل ها در دیکشنری فارسی: حصار مانع
  • 1.Barriers have been erected all along the route the Pope will take.
    1. حصارهایی در سرتاسر مسیری که پاپ از آن عبور خواهد کرد، گذاشته شده‌اند.
  • 2.They put barriers up to stop people from getting through.
    2. آنها موانعی نصب کردند تا نگذارند مردم رد شوند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان