1 . شکوفه کردن 2 . رنگ و روی باز داشتن (به خاطر سلامتی/شادی) 3 . شکوفه 4 . درخشش (پوست) 5 . شکوفایی
[فعل]

to bloom

/blum/
فعل ناگذر
[گذشته: bloomed] [گذشته: bloomed] [گذشته کامل: bloomed]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 شکوفه کردن شکفتن، گل دادن

  • 1.Roses bloom in the summer.
    1. گل‌های رز در تابستان شکوفه می‌کنند [می‌شکفند].

2 رنگ و روی باز داشتن (به خاطر سلامتی/شادی) سرحال و سرزنده بودن

مترادف و متضاد blossom
  • 1.The children had bloomed during their stay on the farm.
    1. بچه‌ها طی اقامتشان در مزرعه سرحال و سرزنده شده بودند.
[اسم]

bloom

/blum/
قابل شمارش

3 شکوفه غنچه

4 درخشش (پوست) سرخی

the bloom in her cheeks
درخشش [سرخی] گونه‌های او

5 شکوفایی

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان