1 . خون اشراف زادگی 2 . اشراف‌زادگی 3 . اشراف‌زاده
[اسم]

blue blood

/blu blʌd/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 خون اشراف زادگی خون نجیب زادگی

  • 1.Although Mary's family is poor, she has blue blood in her veins.
    1. اگرچه خانواده "ماری" فقیر بودند، اما او در رگ هایش خون اشراف زادگی داشت.

2 اشراف‌زادگی

مترادف و متضاد noble birth

3 اشراف‌زاده آقازاده

معادل ها در دیکشنری فارسی: آقازاده
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان