1 . نفس کشیدن
[فعل]

to breathe

/briːð/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: breathed] [گذشته: breathed] [گذشته کامل: breathed]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 نفس کشیدن تنفس کردن

مترادف و متضاد draw breath inhale and exhale respire
  • 1.He breathed deeply before speaking again.
    1. او قبل از اینکه دوباره حرف بزند، نفس عمیقی کشید.
  • 2.Humans can't breathe under water.
    2. انسان‌ها نمی‌توانند زیر آب نفس بکشند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان