1 . سوزاندن 2 . (سی‌دی و...) رایت کردن 3 . عصبانی کردن 4 . آفتاب‌سوخته شدن 5 . سوختگی 6 . (چربی) سوختن 7 . رودخانه کوچک (اسکاتلند)
[فعل]

to burn

/bɜrn/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: burned] [گذشته: burned] [گذشته کامل: burned]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 سوزاندن سوختن

معادل ها در دیکشنری فارسی: افروختن سوختن سوزاندن
مترادف و متضاد be on fire glow kindle set fire to
to burn somebody/something
کسی/چیزی را سوزاندن
  • 1. A car this size burns a lot of gas.
    1. اتومبیلی با این اندازه، کلی بنزین می‌سوزاند [مصرف می‌کند].
  • 2. I accidentally burned my blouse while ironing it.
    2. من تصادفاً پیراهنم را حین اتو زدن سوزاندم.
  • 3. She burned his old letters.
    3. او نامه‌های قدیمی‌اش را سوزاند.
to burn to the ground
چیزی کاملاً سوختن و نابود شدن
  • The factory burned to the ground.
    کارخانه کاملاً سوخت.

2 (سی‌دی و...) رایت کردن اطلاعات روی سی‌دی و... ذخیره کردن

to burn (something) onto a CD/DVD
چیزی را روی سی‌دی/دی‌وی‌دی رایت کردن
  • He's burned all his favorite music onto a CD.
    او همه موسیقی‌های مورد علاقه‌اش را روی سی‌دی رایت کرده‌است.

3 عصبانی کردن چزاندن

informal
  • 1.So you did it just to burn me?
    1. پس تو فقط آن کار را کردی که من را بچزانی؟

4 آفتاب‌سوخته شدن زیر آفتاب سوختن

  • 1.I got badly burned by the sun yesterday.
    1. من دیروز خیلی بد زیر آفتاب سوختم.
  • 2.My skin burns easily.
    2. پوست من به راحتی آفتاب‌سوخته می‌شود.
[اسم]

burn

/bɜrn/
قابل شمارش

5 سوختگی

معادل ها در دیکشنری فارسی: سوختگی
minor/severe/third-degree burns
سوختگی‌های خفیف/شدید/درجه سه
  • One rescue worker caught in the explosion sustained severe burns.
    یکی از امدادگران که هنگام انفجار حضور داشت، دچار سوختگی شدید شد.
burn mark
جای سوختگی
a cigarette burn
یک سوختگی سیگار
  • I noticed a cigarette burn in the carpet.
    من متوجه یک سوختگی سیگار بر روی فرش شدم.

6 (چربی) سوختن

the burn
سوختن چربی‌ها
  • Feel the burn!
    سوختن چربی‌ها را حس کن!

7 رودخانه کوچک (اسکاتلند)

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان