1 . انتخاب 2 . چاره 3 . برگزیده
[اسم]

choice

/ʧɔɪs/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 انتخاب

معادل ها در دیکشنری فارسی: اختیار گزینه انتخاب
مترادف و متضاد choosing option picking selection
  • 1.You need to make a choice.
    1. باید انتخاب کنید.
A bad/good choice
یک انتخاب بد/خوب

2 چاره گزینه

  • 1.We have no choice. We have to leave.
    1. ما هیچ چاره‌ای نداریم. باید اینجا را ترک کنیم [باید برویم].
  • 2.You must trust me, you have no other choice.
    2. باید به من اعتماد کنی، چاره دیگری نداری.

3 برگزیده گزیده

معادل ها در دیکشنری فارسی: برگزیده کم‌نظیر مجلسی
  • 1.The menu has a choice of six different soups.
    1. این منو برگزیده‌ای از شش سوپ مختلف دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان