1 . انسجام
[اسم]

cohesion

/koʊˈhiʒən/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 انسجام پیوستگی، همبستگی

معادل ها در دیکشنری فارسی: انسجام
  • 1.Family cohesion is difficult if young people have to go far away to find work.
    1. اگر جوانان مجبور باشند برای یافتن کار به جاهای دور بروند، (حفظ) انسجام خانوادگی دشوار است [می‌شود].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان