1 . وثیقه 2 . ثانوی
[اسم]

collateral

/kəˈlætərəl/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 وثیقه ضامن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تضمین وثیقه گرو
مترادف و متضاد security
  • 1.We had put our house up as collateral for our bank loan.
    1. ما مجبوریم خانه هایمان را به عنوان وثیقه ی وام بانکی مان بگذاریم.
[صفت]

collateral

/kəˈlætərəl/
غیرقابل مقایسه

2 ثانوی فرعی، موازی، جنبی

مترادف و متضاد parallel secondary
  • 1.collateral effect
    1. تاثیر ثانوی
  • 2.the collateral meanings of a word
    2. معانی فرعی یک واژه
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان