[اسم]

colleague

/ˈkɑlig/
قابل شمارش

1 همکار

معادل ها در دیکشنری فارسی: همکار
مترادف و متضاد co-worker fellow worker partner workmate
  • 1.We were friends and colleagues for more than 20 years.
    1. ما بیش از 20 سال با هم دوست و همکار بودیم.
  • 2.We're having some colleagues of Ben's over tonight.
    2. ما امشب چند تا از همکاران "بن" را دعوت کرده‌ایم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان