1 . نظر 2 . نظر دادن
[اسم]

comment

/ˈkɑm.ent/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 نظر

مترادف و متضاد observation opinion remark utterance
  • 1.I don't want any comments about my new haircut!
    1. هیچ نظری در رابطه با مدل موی جدیدم نمی‌خواهم.
[فعل]

to comment

/ˈkɑm.ent/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: commented] [گذشته: commented] [گذشته کامل: commented]

2 نظر دادن اظهار نظر کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اظهار نظر کردن
مترادف و متضاد remark
  • 1.they commented on the quality of the water.
    1. آنها در باب کیفیت آب اظهار نظر کردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان