1 . اتمام
[اسم]

completion

/kəmˈpliːʃn/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 اتمام تکمیل

معادل ها در دیکشنری فارسی: اتمام تکمیل ختم
  • 1.The stadium is due for completion in 2016.
    1. استادیوم قرار است تا 2016 تکمیل شود.
  • 2.They will be paid on completion of the job.
    2. به آنها بعد از اتمام کار پول پرداخت خواهد شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان