1 . تنظیم کردن (سند و...) 2 . (آمدن و) توقف کردن
[فعل]

to draw up

/drɔ ʌp/
فعل گذرا
[گذشته: drew up] [گذشته: drew up] [گذشته کامل: drawn up]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تنظیم کردن (سند و...) منعقد کردن، نوشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تنظیم کردن
  • 1.They drew up a list of people who they wanted to invite.
    1. آنها فهرستی از افرادی که می‌خواستند دعوت کنند، نوشتند.
to draw up a contract
قرارداد تنظیم کردن

2 (آمدن و) توقف کردن

  • 1.A taxi drew up outside the house.
    1. یک تاکسی بیرون خانه توقف کرد.
  • 2.She waved to me as I drew up.
    2. وقتی توقف کردم، به من دست تکان داد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان