[اسم]

drawing

/ˈdrɔː.ɪŋ/
غیرقابل شمارش

1 طراحی (هنر) نقاشی

معادل ها در دیکشنری فارسی: ترسیم رسم طراحی
مترادف و متضاد sketch
  • 1.Katherine is very good at drawing.
    1. "کاترین" در نقاشی بسیار خوب است.
  • 2.Sarah loves drawing.
    2. "سارا" عاشق طراحی است.

2 نقاشی (تصویر)

معادل ها در دیکشنری فارسی: نقاشی طرح
مترادف و متضاد illustration picture portrayal
  • 1.She gave me a beautiful drawing of a horse.
    1. او نقاشی زیبایی از یک اسب به من داد.

3 قرعه‌کشی

معادل ها در دیکشنری فارسی: لاتاری
  • 1.The raffle drawing will take place today at 5 p.m.
    1. این قرعه‌کشی، امروز ساعت 5 بعد از ظهر برگزار می شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان