1 . پایان 2 . به پایان رسیدن
[اسم]

end

/end/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 پایان آخر

مترادف و متضاد edge final part beginning
  • 1.Our house is the third from the end on the left.
    1. خانه ما از آخر سومی در سمت چپ است.
at the end of something
در پایان چیزی
  • 1. at the end of the week
    1. در پایان هفته
  • 2. I'll pay you at the end of next month.
    2. من پایان ماه بعد (پول تو را) پرداخت می کنم.
from beginning to end
از اول تا آخر
  • We had to hear about the whole trip from beginning to end.
    ما مجبور شدیم درباره کل سفر از اول تا آخر بشنویم.
end of something
پایان چیزی
  • 1. End of semester
    1. پایان ترم
  • 2. The end of the film was much more exciting than I'd expected.
    2. پایان فیلم به مراتب هیجان‌انگیزتر از چیزی بود که من انتظار داشتم.
to come to an end
به پایان رسیدن
  • The meeting came to an end.
    جلسه به پایان رسید.
to be at an end
به پایان رسیدن
  • The war was finally at an end.
    جنگ بالاخره به پایان رسید.
to bring something to an end
چیزی را به پایان رساندن
  • The coup brought his corrupt regime to an end.
    کودتا رژیم فاسد او را به پایان رساند.
to put an end to something
به چیزی پایان دادن
  • Let's put an end to these rumors once and for all.
    بیایید یکبار برای همیشه به این شایعات پایان بدهیم.
کاربرد واژه end به معنای پایان
واژه end به معنای "پایان" چیزی است و کاربردهای مختلفی دارد.
- واژه end به آخرین بخش یا بازه زمانی از یک زمان، اتفاق، فعالیت یا داستان گفته می شود. مثلا:
"at the end of the week" (در پایان هفته)
"the end of the book" (پایان کتاب)
- واژه end همچنین به دورترین بخش چیزی نسبت به مرکز آن چیز اطلاق می گردد. مثلا:
"Tie the ends of the string together" (آخر بندها را به هم گره بزن)
"Turn right at the end of the road" (در آخر این جاده به راست بپیچ.)
- واژه end به چیزهایی بر می گردد که دیگر وجود ندارند و تمام شده اند. مثلا:
"the end of all his dreams" (پایان تمام رویاهای او)
"The meeting came to an end" (جلسه به پایان رسید.)
"The war was finally at an end" (جنگ بالاخره پایان گرفت.)
[فعل]

to end

/end/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: ended] [گذشته: ended] [گذشته کامل: ended]

2 به پایان رسیدن تمام کردن، تمام شدن

مترادف و متضاد finish begin start
  • 1.The match ended in a draw.
    1. مسابقه با تساوی به پایان رسید.
  • 2.Their marriage ended in 1991.
    2. ازدواج آنها در سال 1991 به پایان رسید.
to end with something
با چیزی تمام شدن
  • 1. Her note ended with the words: “See you soon.”
    1. یادداشت او با این واژه‌ها تمام شد: «به زودی می‌بینمت.»
  • 2. I'd like to end with a song from my first album.
    2. من دوست دارم با آهنگ از اولین آلبومم (اجرایم) را تمام کنم.
to end something
چیزی را تمام کردن
  • They decided to end their relationship.
    آنها تصمیم گرفتند رابطه‌شان را تمام کنند.
to end something with something
چیزی را با چیزی به پایان رساندن
  • They ended the play with a song.
    آنها نمایش را با یک آهنگ به پایان رساندند.
کاربرد فعل end به معنای تمام کردن
فعل end به معنای "تمام کردن" دو حالت گذرا و ناگذر دارد.
در حالت گذرا، فعل end به معنای "به پایان رساندن" و "تمام کردن" است. مثلاً:
".They decided to end their relationship" (آنها تصمیم گرفتند رابطه‌شان را تمام کنند.)
".They ended the play with a song" (آنها نمایش را با آهنگی به پایان رساندند.)
در حالت ناگذر به معنای "تمام شدن" است. مثلاً:
".The road ends here" (جاده اینجا تمام می‌شود.)
"?How does the story end" (داستان چطور تمام می‌شود؟)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان