[فعل]

to glare

/glɛr/
فعل ناگذر
[گذشته: glared] [گذشته: glared] [گذشته کامل: glared]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 (باشدت) تابیدن

  • 1.The sun glared down on the desert sand.
    1. خورشید باشدت بر شن‌های بیابان تابید.

2 چشم‌غره رفتن چپ‌چپ نگاه کردن، با عصبانیت نگاه کردن

  • 1.He glared at the children.
    1. او به بچه‌ها چشم‌غره رفت.
[اسم]

glare

/glɛr/
غیرقابل شمارش

3 نور شدید تابش [نور] خیره کننده

the glare of the car’s headlights
نور شدید چراغ‌های جلوی آن اتومبیل

4 چشم‌غره نگاه خیره و خشمگینانه

  • 1.I tried to say something, but he gave me a glare.
    1. سعی کردم چیزی بگویم، اما او به من چشم‌غره رفت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان