[اسم]

honor

/ˈɑːnər/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 کلاس پیشرفته کلاس اضافی

an honors course/class
کلاس پیشرفته/اضافی
  • I took an honors class in English.
    من یک کلاس پیشرفته در زبان انگلیسی برداشتم.

2 سپاس‌نامه (برای شاگردان برتر) لوح تقدیر، لوح افتخار

3 شرافت شرف، آبرو

honor of something/somebody
شرف چیزی/کسی
  • We fought for the honor of our country.
    برای شرف کشورمان جنگیدیم.
national/family/personal ... honor
آبروی ملی/خانوادگی/شخصی و...
a man of honor
مردی با شرافت

4 افتخار

معادل ها در دیکشنری فارسی: افتخار وقار سرافرازی سربلندی
to be an honor to do something
انجام کاری باعث افتخار بودن/افتخار بزرگی بودن
  • 1. It was a great honor to be invited to the White House.
    1. دعوت شدن به کاخ سفید، افتخار بزرگی بود.
  • 2. It's an honor to be the team captain.
    2. کاپیتان تیم بودن، باعث افتخار است.
the guest of honor
مهمان افتخاری
  • The actress was guest of honor at the launch.
    هنرپیشه خانم مهمان افتخاری مراسم معرفی بود.
in honor of somebody/something
به افتخار کسی/چیزی
  • There is a party tonight in honor of our visitors.
    امشب، مهمانی‌ای به افتخار مهمانانمان [بازدیدکنندگانمان] برگزار خواهد شد.
[فعل]

to honor

/ˈɑːnər/
فعل گذرا
[گذشته: honored] [گذشته: honored] [گذشته کامل: honored]

5 احترام گذاشتن احترام قائل شدن

مترادف و متضاد respect
to honor somebody
به کسی احترام گذاشتن
  • we should honor our parents.
    ما باید به والدین‌مان احترام بگذاریم.
to honor somebody with something
با چیزی به کسی احترام گذاشتن
  • The President honored us with a personal visit.
    رئیس‌جمهور با بازدید شخصی به ما احترام گذاشت [برای ما احترام قائل شد].

6 افتخار کردن

to be/feel honored (to do something)
افتخار کردن (برای انجام کاری)
  • I was honored to have been mentioned in his speech.
    من افتخار کردم از اینکه در سخنرانی‌اش از من اسم برده شد.
I’d be honored
باعث افتخار من است [با کمال میل]
  • ‘Would you be my best man?’ ‘I’d be honoured.’
    «ساقدوش من می‌شوی؟» «باعث افتخارم است [با کمال میل].»
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان