[فعل]

to honk

/hɑŋk/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: honked] [گذشته: honked] [گذشته کامل: honked]

1 بوق زدن (اتومبیل)

معادل ها در دیکشنری فارسی: بوق زدن
مترادف و متضاد hoot
  • 1.Honking is prohibited near hospitals.
    1. بوق زدن در نزدیکی بیمارستان‌ها، ممنوع است.

2 صدا کردن غاز

[اسم]

honk

/hɑŋk/
قابل شمارش

3 بوق (اتومبیل و ...)

4 صدای غاز

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان