1 . بد (بو و...) 2 . نامعلوم
[صفت]

iffy

/ˈɪfi/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: iffier] [حالت عالی: iffiest]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بد (بو و...)

informal
مترادف و متضاد bad good
  • 1.That meat smells a bit iffy to me.
    1. آن گوشت به نظر من کمی بوی بد می‌دهد.

2 نامعلوم نامشخص

informal
مترادف و متضاد doubtful certain
  • 1.The July date is still rather iffy.
    1. تاریخ ژوئیه هنوز کمی نامشخص است.
  • 2.The weather looks slightly iffy.
    2. (وضعیت) هوا به نظر کمی نامعلوم می‌آید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان