1 . فورا
[قید]

instantly

/ˈɪnstəntli/
غیرقابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 فورا بلافاصله، در یک آن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آنی بی‌درنگ آناً
مترادف و متضاد immediately
  • 1.Both drivers were killed instantly.
    1. هر دو راننده فورا کشته شده بودند.
  • 2.The computer finished the job instantly.
    2. کامپیوتر کار را بلافاصله تمام کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان