1 . مراقب بودن
[فعل]

to look after

/lʊk ˈæftər/
فعل گذرا
[گذشته: looked after] [گذشته: looked after] [گذشته کامل: looked after]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 مراقب بودن مراقبت کردن

مترادف و متضاد attend to take care of watch
to look after somebody/something
مراقب کسی/چیزی بودن [از کسی/چیزی مراقبت کردن]
  • 1. Don't worry about Mia - she can look after herself.
    1. نگران "میا" نباش؛ او می‌تواند از خودش مراقبت کند.
  • 2. If you look after your clothes they last a lot longer.
    2. اگر مراقب لباس‌هایت باشی، بیشتر دوام می‌آورند.
  • 3. We look after our neighbors' cat while they're away.
    3. وقتی همسایگان ما نبودند، ما مراقب گربه‌شان بودیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان