1 . لحظه
[اسم]

moment

/ˈmoʊ.mənt/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 لحظه

معادل ها در دیکشنری فارسی: آن حین دم لمحه لحظه
مترادف و متضاد bit instant little while sec
to wait a moment
یک لحظه صبر کردن
  • Can you wait a moment?
    می‌توانی یک لحظه صبر کنی؟
one moment
یک لحظه
  • One moment, please.
    یک لحظه، لطفا.
for a moment
برای یک لحظه
  • For a moment I thought it was Anna.
    برای یک لحظه فکر کردم او "آنا" بود.
have (got) a moment
یک لحظه (وقت) داشتن
  • Have you got a moment?
    یک لحظه (وقت) داری؟
in a moment
یک لحظه دیگر
  • I'll be back in a moment.
    من یک لحظه دیگر [خیلی زود] بر می‌گردم.
at any moment
هر لحظه
  • I'm expecting her to come at any moment.
    من منتظرم او هر لحظه سر برسد.
moments later
چند لحظه بعد
  • Moments later, I heard a terrible crash.
    چند لحظه بعد، صدای تصادف وحشتناکی را شنیدم.
at the moment
در این لحظه
  • We're busy at the moment.
    ما الان [در این لحظه] سرمان شلوغ است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان