1 . همتا 2 . نگاه کردن (بادقت)
[اسم]

peer

/pɪr/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 همتا هم‌شان، هم سن و سال

معادل ها در دیکشنری فارسی: رودست هم‌ردیف همتا نظیر مثل
  • 1.Do you think it's true that teenage girls are less self-confident than their male peers?
    1. فکر می کنید درست است که دختران نوجوان نسبت به همتایان مذکر خود کمتر اعتماد به نفس دارند؟
  • 2.He wasn't a great scholar, but as a teacher he had few peers
    2. او ادیب خوبی نیست اما به عنوان معلم افراد کمی هم‌شان او هستند.
[فعل]

to peer

/pɪr/
فعل ناگذر
[گذشته: peered] [گذشته: peered] [گذشته کامل: peered]

2 نگاه کردن (بادقت) زل زدن

  • 1.I peered outside, but I couldn't see anything because it was dark.
    1. من بیرون را نگاه کردم، اما نتوانستم چیزی ببینم چون تاریک بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان