1 . برای همیشه
[قید]

permanently

/ˈpɜrmənəntli/
غیرقابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 برای همیشه تا ابد، دائما

معادل ها در دیکشنری فارسی: پیوسته دایم مدام
مترادف و متضاد temporarily
  • 1.Michael and his family have settled permanently in the States.
    1. "مایکل" و خانواده‌اش برای همیشه در آمریکا ساکن شدند.
  • 2.Smoking is likely to damage your health permanently.
    2. سیگار کشیدن احتمالا سلامت شما را تا ابد به خطر می‌اندازد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان