1 . درخواست دادن 2 . عریضه
[فعل]

to petition

/pəˈtɪʃən/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: petitioned] [گذشته: petitioned] [گذشته کامل: petitioned]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 درخواست دادن عریضه داشتن

  • 1.Canada petitioned the United Nations to consider its case.
    1. کانادا از سازمان ملل درخواست کرد که به پرونده اش رسیدگی کنند.
[اسم]

petition

/pəˈtɪʃən/
قابل شمارش

2 عریضه دادخواست

  • 1.Hundreds of people signed the petition.
    1. صدها نفر عریضه را امضا کردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان