1 . نادر 2 . نیمه‌پخته
[صفت]

rare

/rer/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more rare] [حالت عالی: most rare]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 نادر کمیاب

معادل ها در دیکشنری فارسی: نایاب نادر کمیاب کم‌نظیر
مترادف و متضاد infrequent scarce uncommon unusual common frequent
a rare disease/occurrence/sight ...
یک بیماری/اتفاق/منظره نادر [کمیاب]
to be rare for somebody/something to do something
انجام کاری برای کسی/چیزی کمیاب بودن
  • It's extremely rare for it to be this hot in April.
    بسیار کمیاب است که اینجا در ماه آوریل این‌قدر گرم باشد.
to be rare to do something
نادر بودن انجام کاری
  • 1. It is rare to find such loyalty these days.
    1. پیدا کردن چنین وفاداری این روزها نادر است.
  • 2. It's very rare to see these birds in winter.
    2. بسیار نادر است (که) این پرندگان را در زمستان دید.
a rare book/coin/stamp
یک کتاب/سکه/تمبر کمیاب
a rare breed/plant
یک نژاد/گیاه کمیاب

2 نیمه‌پخته آبدار

مترادف و متضاد lightly cooked
  • 1.‘How would you like your steak?’ ‘Rare.’
    1. «استیک خود را چگونه دوست دارید؟» «نیمه‌پخته.»
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان